هرچه می خواهد دل تنگت بگو!

زیباترین دیالوگ پدر ژپتو: پینوکیو چوبی بمان! دنیای آدم ها سنگی است!
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 11:42 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

کوه پرسید ز رود ، زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست؟ گفت : در رفتن من
کوه پرسید و من؟ گفت : در ماندن تو
بلبلی گفت : و من ؟
خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو
آه از آن ابادی که در آن کوه رود
رود ، مرداب شود ، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد
و نخواند دیگر
من و تو بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز
در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست
بدان !

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 11:34 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
* پدر تنها قهرمان بود.
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
* بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
* بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
* تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
* تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 11:28 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

1- اگر حرف مُفت را می خریدند ، خیلی ها میلیاردر بودند.
2- آدم « بی باک » از سوخت هسته ای استفاده می کند.
3- امروز همان راه حل های دیروز است.
4- سکوت به جرم پوزخند به عدالت محاکمه شد.
5- فقط آدم های پُر حرف , سکوت ذخیره می کنند.
6- آنقدر در خودم فرو رفتم که سر از قوزک پایم در آوردم.
7- کبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی کرد.
8- بعضی ها روی شاخه نشسته و بعضی ها مشغول خوشه بندی.
9- رشته سخن را بدست گرفت و کلاهی نو برای مردم بافت.
10- اگر ساقی چشمان تو باشد , یک استکان چای هم مستم می کند.
11- بیشتر اوقات افکارم را با سکوت , سانسور می کنم.
12- آجر فشاری هیچ نسبتی با گروه فشار ندارد.
13- اوج پرواز روزنامه نگارها خطوط قرمز است.
14- برای روشن كردن منظورش ، همه چیز را به آتش كشید.
15- وضعش «توپ» بود ولی با یک «شوت» از میدان خارج شد.
16- دست هایم تصمیم گرفتند که مرا نه دست به سینه کنند و نه دست به کمر.
17- نقاش فقیر «درد» می کشید.
18- خر نادان ، دوست خوب خر سوار است.
19- در نبودنت ، خاطراتت خود نمایی می کند.
20- مخالفان آزادی افق را با لکه های سیاه کدر کردند.
21- عشق زنی بود که سیگار نمی کشید و من ترکش کردم.
22- عاشق با تلسکوپ و حسود با میکروسکوپ به دنیا نگاه می کند.
23- بی توجهی شهرداری به دست اندازها یعنی دست انداختن مردم.
24- در روزهای بارانی اعداد در زیر رادیکال پنهان می شوند.
25- قشنگ ترین و زیباترین ساعت دنیا، ساعتی بود که دیدمت.
26- وقتی گفتم حرف دلت را بزن، گفت گرسنه ام.
27- با هجوم کلمات نفس قلم به شماره افتاد.
28- خیلی ها تنها پشت گرمی‌شان آفتاب داغ است.
29- بازداشتگاه عکس ها آلبوم است.
30- بی دست و پاترین موجود مار است ولی همه از آن می ترسند.
31- شیرین ترین ماه , ماه عسل است.
32- خیلی از موش ها حتی به گربه ها هم محل سگ نمی گذارند.
33- خُر و پُف , همان پُر حرفی کردن در خواب است.
34- برای گوش های سنگینش , نیاز به یک باربر داشت.
35- کرم شب تاب , چراغ قوه حیوانات است..


نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 05:01 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

آدمهای ساده را دوست دارم ...
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
.... بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند
یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند ...

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 09:46 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

چرا از مرگ می ترسید ؟
...
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
...
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است ...
نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی
نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
امان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند ! ...

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید ...


فریدون مشیری


نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1391 ساعت 12:14 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

من اگر پیامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان ...
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده میدادم ...
تنهامى آموختم اندیشیدن را و "انسان" بودن را ...

(چارلی چاپلین)


نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 02:00 ق.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها
و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد
خریدشان قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها
خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا
شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده
میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از
این از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت
شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر
۱۵ دانش آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی
۳۲ اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی
قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد.
یعنی این چیزها را تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل
داده اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا
جوانترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به
جوانها کمتر از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری
در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل
خواهند کرد! همینقدر منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:

به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ،
سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم
میلیارد ین ( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته
اند به دولت بازگردانده اند.

همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین
بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده
را تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان
بازگردانده شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم ۲۰ هزار کشته و
هزاران نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت، اینا رو ببره جهنم

نکته جالب اینجاست که بدونید در فرهنگ ژاپنی مفهومی بنام "گناه" وجود
نداره... و اصلا" مردم با این مفهموم هیچ آشنایی ندارن... تنها مفهوم
بازدارنده در اونجا، "شرمندگی" است. واسه همینه که کسی که درست کارش و
انجام نمیده و پیش مردم شرمنده میشه، حتی ممکنه که دست به خودکشی بزنه،
چون دیگه چیزی برای از دست دادن نداره... "شرمندگی" مفهوم زمینی و "گناه"
مفهوم آسمانی است. "شرمندگی" بین شخص و اطرافیانش اتفاق میفته، اطرافیانی
که شخص همیشه اونها رو میبینه، ولی "گناه" بین شخص و خدایی هست که هیچ
وقت بشر اون رو ندیده و نخواهد دید.... و نتیجه این 2 باور رو ببینید!


نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ساعت 10:35 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

  سلام

دلم گرفته ازت ناراحتم دلم رو شکستی

اشکام رو ندیدی و دلم پره از نا امیدی

خدایا یادت چقد صدات کردم و چقد برات اشک ریختم و تو ندیدی و شرایطم روز به روز بدتر شد و طاقت من تموم

خدایا خسته ام

خدایا نمیدونم چی بگم اشکام مدام رو گونه هام سرازیره و تو اهمیت نمیدی به دلم

خدا......

واقعا نمیخوای من رو ببینی

مگه من چیکار کردم؟!!

دیگه دوستت ندارم

شدم مثه گنچشکی که تو گوشه دیوار گیر افتاده و زمونه و وسوسه هاش مثل یه گربه بهم حمله کرده و ....

خدایا هیچ راهی ندارم

نه نجاتم میدی و نه کمکم میکنی

چرا؟!!!

دلم ازت گرفته ازت دلگیرمممممممم


نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 01:25 ق.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرورنیست
باورم کم کرده اند ای بهترین
اما تو باور کن مرا
زورقی در موج دریا باش وناگه
یارو یاور کن مرا یار ویاور کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتادست
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیوفتادست
هنوز از پا نیوفتادست
اگر عاشق کشی رسم و مرام خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دائم عید قربان است
پریشان خاطران اواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت
من از سمت سپاه عشق بازان امدم سویت
که بنویسم خجالت میکشد ماه از گل رویت
ماه از گل رویت


نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 04:39 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

ای که باپینه دست پدرانمان
کیسه هاتان پر از دانه وکاه ست
اینجا هفت سین فقردرخانه خرابه هامان برپاست
اینجا فقر هلهله وکل زنان میرقصد
ازدیر تا کنون است، ایامی که چنین است
این ملک آشناست نه غریبه است
این همان شهریست که شیران بیشه اش
وحشی های زمان راصید می کرد
یادتان نیست!
این همان شهری ست که مردانش درروزهای تیره ترازشب
فانوس های امیدتان بود
یادتان نیست!
این همان شهراست همان شهر
همان شهری که با غرش مردانش کوه میلرزید
یادتان نیست!
نه یادتان هست! خرتان ازپل گذشت
آنجا که می گفت آن پیر دلخون
به مردان شهر نامرد پرور
که پس ازمن بیاید حاکمی همتایتان
من دعایم این است؛ سفره هاتان چیده مشک هاتان خشک باد
چشمتان کور
ای که در مزرعه مردان دلیر
دانه فقرفشاندید
ثمرش فحشا ست
حوض خون بر پاست
ردپای مرگ هر لحظه در اینجا هویدا ست
ای که با خواندن تسبح ریا
درپی اندوخته ای در جیبی
زیر چکمه های آهنین
لکه های خون ما پیداست.

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین 1391 ساعت 08:53 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

فقر ، چیزی را " نداشتن " است،

ولی،آن چیز پول نیست .....

طلاو غذا نیست ...

فقر، گرسنگی نیست .....

فقر، عریانی هم نیست...

فقر، همان گرد و خاكی است

كه بر كتابهای فروش نرفتۀ یك

كتابفروشی می نشیند ......

فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت

است،كه روزنامه های برگشتی را

خرد می‌كند...

فقر، پوست موزی است


كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته

می‌شود .....

فقر ، همه جا سر می‌كشد ...

فقر، شب را " بی غذا " سر كردن نیست

فقر، روز را " بی اندیشه" به سر

بردن است..... .


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین 1391 ساعت 06:47 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خطارات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین 1391 ساعت 06:35 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

.

.

راستی سلام.. میدونم یه کم دیر شده برای تبریک سال نو!! شرمنده وقت نکردم زودتر بیام...اما هر روز میتونه نوروز باشه اگه...

.

.

´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
….hapyy new year….
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

کارت پستال های نوروزی 1390 - www.RadsMs.com

´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
….hapyy new year….
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•


نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین 1391 ساعت 03:55 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی‌ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم..
خدایا چنین زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست…

ای خداوند…

ای خداوند! به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی، و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیروان ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه‌کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدین ما تکان و به مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع) و به فرقه‌های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!


نوشته شده در جمعه 19 اسفند 1390 ساعت 10:38 ب.ظ توسط قلب یخ زده نظرات |


Design By : Pichak